زندگی کن/ بی مرز/ با طبیعت
لاله های واژگون خوانسار با بچه ها قرارمون قبل از برنامه ساعت 3 صبح کله پزی بود. و این قشون غارتگر که به صورت بسیار حرفه ای و سابقه چندین ساله ای که معلوم بود صبح های جمعه دارن به زبان و پاچه و مغز این حیوان ضعیف حمله کردند و در عرض چند دقیقه هیچ اثری ازشون باقی نذاشتند. این برنامه قرارمون با گروه وتوس ساعت 4:15 صبح بود و رسیدن به محل تجمع و دیدن چهره های آشنا و نیمه آشنا و بیشتر غریبه برای من و حرکت به سوی خوانسار با یک دستگاه اتوبوس و یک مینی بوس اولین توقف نزدیکی های گلپایگان برای صرف صبحانه و تجدید قوا بود و سپس حرکت به سوی خوانسار رسیدن به دشت لاله های واژگون و مواجه شدن با مشتاقان زیادی که فقط این فصل می توانستند این زیبایی رو مشاهده کنند از ورودی مسیر و در بیشتر قسمت ها پلاکاردهایی نصب شده بود مبنی بر اینکه این گلها در خطر از بین رفتن هستن و افرادی که مسولیت داشتن از ورود مسافرین به داخل قمست های بسته شده جلوگیری کنند بعد از پیاده شدن از ماشین ها گروه به 2 دسته تقسیم شد یک گروه که قصد صعود به قله رو داشتند و بقیه نفرات که می خواستند گشت و گذاری در آن منطقه داشته باشند ابتدای مسیر سختگیری شدیدی وجود داشت و همچنین لاله های کمی رو می شد ببینید ولی برای دیدن زیبایی و دیدن دشت لاله ها ی دست نخورده می بایستی از آن منطقه شلوغ جدا می شدیم و پس از پیمودن تقریبی یکی دو ساعت به این زیبایی می رسیدیم. استراحت کردن در این منطقه زیبا و خوردن میوه ها و خوراکی ها جای بعضی ها در این برنامه خیلی بود مخصوصا س.. و س.... این رو گفتم چون در این برنامه بهمان خیلی خوش گذشت و واقعا برنامه خیلی خوبی بود. تقریبا ساعت ۲ بعد ظهر بود که گروه برای صرف ناهار منطقه رو ترک کردند و به سمت خوانسار رفتند طبق هماهنگی های قبلی اگه اشتباه نکنم برای استراحت و صرف ناهار به سوییت های هواشناسی خوانسار بود که رفتیم و بعد از پیوستن بقیه گروه که به قله رفته بودند مسیر برگشت رو در پی گرفتیم. چون مسیر بازگشت کمی طولانی بود بهترین کار برای کمتر احساس کردن مسیر بازگشت انجام بازی بود و بازی پانتومیم که خیلی ها رو مجذوم خودش کرد و این بازی بسیار شیرین و زیبا چند ساعت طول کشید و بعضی ها که تبهر خاصی در انجام این بازی داشتند در کل یک روز خیلی خوب رو با بچه های گروه وتوس پشت سر گذاشتیم به من و دوستان که خیلی خوش گذشت و همین طور برای بیشتر شرکت کنندگان. تجربه ای جدید با گروهی جدید از خوبی هاشون نمی گم زیرا نقاط ضعفی هم داشتند گفتند که انتقاد نکن !... فقط همین رو بگم که مرام و معرفت و مردانگی فقط تو حرف زدن نیست گزارش زیبا در وبلاگ عشق پاک








دوست دارم در مورد همه چیز فکر کنم
درباره ی کلبه ی متروک وسط باغ
درباره ی رودی که تبدیل شده به یک جاده
درباره ی چوپانی که برّه اش رادر کوهها گم کرده است.
درباره ی حسرت پیز زن بیمار برای رفتن به امام زاده ی بالای تپّه
درباره ی کارگی که دوست دارد یک روز مرخصی با حقوق بگیرد.
و درباره ی خودم که چقدر بی فکرم. ...
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت
9:10 توسط مرتضی| |
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت
23:35 توسط مرتضی| |
از سید نوید موسوی
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت
21:21 توسط مرتضی| |


